درخت

هم آنانی که از من میوه چیدند

سفای سایه ام را بر گزیدند

هم آنان با تمام خشم خنجر

نه تنها سر، تمامم رابریدند

***

چه باشم

اگر فرهاد باشم تیشه ای کو؟

شرابی ناب باشم شیشه ای کو؟

برای حرمت دیوانه بودن

خدایا وسعت اندیشه ای کو؟

***

 آه....

خورشید زرد است آن راسیاه میبینم

دنیا قشنگ است آن راپر آه میبینم

نمانده چیزی روی صورتم بجززخم

خون قرمز است آن را سیاه میبینم

***

شتر

مگر از عقل دور باشم

که با دنیای دا محشور باشم

دلا دانی به سر اندیشه ام چیست

شتر هر جاکه دیدم کور باشم