تغییر
یاد خدا آرامبخش قلبهاست
تغییر
هرچه می خواهم تغییر کنم یا تغییری در خودم احساس کنم احساس می کنم که زندگی مخالف است. هرچه می خواهم لبخند بزنم و احساس کنم که خوشحال و خوشبختم ، یا صحنه ی زشتی می بینم یا کسی به من حرفی می زند که باعث می شود تمام روز ناراحت بمانم. و نمی دانم که چگونه این افراد دور و برم را گرفته اند؟ از کجا آمده اند؟ نمی دانم آن افراد و دوستان قدیمی ام چرا و چگونه تغییر کرده اند و هر کاری می کنند تا حال من را بگیرند؟ اما من باز هم سعی می کنم تغییرم را حفظ کنم و احساس کنم تغییر کرده ام. اما باز هم بعضی ها آنقدر بر اعصابم راه می روند که دیوانه می شوم. اما بعد که فکر می کنم می بینم که چه راه های ساده ای بودند که می توانستند مرا از آن حالت ها در بیاورند و اما من با لجبازی سعی می کردم آن افراد را خاموش کنم و اعصابم را خرد می کردم به طوری که می توانستم به سادگی بگذرم ولبخندم را حفظ کنم.
اما امروز تجربه ی خوبی بود برایم. امروز آموختم که چگونه لبخندم را حفظ کنم و در هر شرایطی شاد باشم و بیشتر به حرف زدنم توجه کنم تا مثل امروز حرف هایی نزنم که پس از چند دقیقه پشیمان شوم. و امروز چیز های زیادی آموختم که به نوشتم همین قدر از آن ها کفایت می کنم.
من در راه تغییرم وبرای بهتر شدن تلاش می کنم.
90.11.13


.jpg)

